تبليغاتX
كوهنوردي و سنگنوردي

كوهنوردي و سنگنوردي

اخبار سايت

 

 صعودبه قله نانگاپاربات در پنچشنبه 18 تير  با مرگ دو كوهنورد همراه شد . كوهنورد اتريشي بنام ولف در چند متري قله بر اثر وزش باد ناپديد گرديد ، و جستجو براي يافتن وي تا بحال نتيجه نداده است . اين اتفاق روز جمعه 19 تيرحدود ساعت 7 و 8 عصر رخ داد . همچنين كوهنورد كره اي بنام خانم گومي يانگ قرباني ديگر اين كوه سرسخت مي باشد وي ساعت 10 شب جمعه موفق به فتح قله مي شود اما بدليل شرايط بدي كه داشته نفرات كمپ 4 به كمك او رفته و او را پايين مي آورند . روز شنبه قدري حال او بهبود يافته و بسمت كمپ هاي پايين تر حركت مي كنند . در حين پايين آمدن به سمت كمپ 2 بدليل سر خوردن سقوط مي كند . امروز يكشنبه  21 تيرساعت 11 صبح دو هلي كوپتر پس از كشت زني كامل  محل سقوط  را شناسايي  و فردا براي انتقال جنازه اين كوهنورد درصورت

مساعد بودن هوا اقدام خواهد شد .                                             

 

همچنين در مورد اوضاع بيس كمپ نانگاپاربات بعد از اين حادثه عنوان مي شود كه  سرپرست و اعضاء تيم كره ماتم زده بوده و در فقدان همنورد خود بسيار متاثر هستند و هيچ اثر و نشاني از شادي فتح قله ديده نمي شود . و سنگيني اين ضايعه در وجود آنها احساس مي شود . و در مورد سرعت عمل تيم كره در استفاده از هلي كوپتر و جديت براي جستجو عنوان گرديد كه به محض بروز حادثه اقدامات لازم در زمان كوتاهي انجام پذيرفته است .

جو گارسيا ، محمد امين و محمد علي از تيم جستجو نفرات اولي بودند كه به قله رسيدند .

خبر ديگر اينكه تيم بين المللي موفق به گشودن  يك مسير جديد و فتح قله  شد.

 

نوشته شده در 88/04/25ساعت 12:34 توسط Mehdi| |

واژه کردستان به معنی یک اسم خاص،شامل سرزمین های کوهستانی و غیر کوهستانی وسیعی است که در منطقه خاورمیانه و در بین کشور های ایران،عراق،ترکیه و سوریه تقسیم شده و در هر کدام از بخش های آن ،کرد ها با فرهنگ و تمدنی واحد،هر چند با تفاوت هایی در جزییات،از زمان های بسیار کهن زندگی می کنند.کردهای ایران به طور اعم در استان های کردستان،کرمانشاه،ایلام،آذربایجان غربی زندگی می کنند و گروه هایی نیز در دیگر مناطق شمالی،شرقیو مرکزی ایران پراکنده اند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 88/02/26ساعت 17:42 توسط Mehdi| |

وب سایت نخستین تلاش ایرانی نانگاپاربات دقایقی پیش خبر از مفقود شدن مهدی اعتماد فر در روز جمعه ی گذشته مخابره کرد.

بر اساس ایمیل ارسالی آقای گانش نیوپان، مدیر شرکت مونتروسا در نپال که خدمات صعود را برای آقای مهدی اعتمادفر در صعود دائولاگیری فراهم کرده است به سهند عقدایی و متعاقب آن تماس تلفنی برقرار شده با ایشان متاسفانه مطلع شدیم که آقای مهدی اعتمادفر، کوهنورد و هیمالیانورد نامی کشورمان در روز جمعه11 اردیبهشت، در صعود نهایی به قله دائولاگیری گم شده است و افراد حاضر در منطقه تا کنون خبری از او نیافته اند.
فیندیک تانس شرپا آخرین نفری بوده که مهدی اعتمادفر را در ارتفاع بالای 8000متر، حدودا 100 متری قبل از قله، پشت سر خودش دیده است اما در بازگشت از قله تا کمپ اصلی با او برخوردی نداشته است.
این دومین تلاش اعتمادفر بر قله 8167 متری دائولاگیری می باشد. او پیش از این، قلل 8000 متری گاشربروم یک و برودپیک وکلیه قلل 7000 متری پامیر را مشتمل بر لنین، خانتانگری، پابدا، کمونیزم و کورژونفسکایا صعود کرده و بر قلل گاشربروم دو و دائولاگیری تلاشهایی انجام داده بود. برای این کوهنورد افتخار آفرین کشورمان آرزوی سلامتی می کنیم.

نوشته شده در 88/02/15ساعت 11:26 توسط Mehdi| |
روز چهارشنبه مورخه 23  اردیبهشت سال جاری در تهران خیابان ویلا نبش خیابان ورشو تالار شماره 2 خانه شهریاران جوان ساعت 16 الی 19 در انتظار دیدار شما کوهنوردان و علاقه مندان به این ورزش می باشیم تا شما عاشقان انسانیت، طبیعت و تلاش با حضور سبز خود فضایی را فراهم آورید که بر مبنای ضرورت و نیاز جامعه کوهنوردی به بررسی واقعیت های حادثه نانگاپاربات بپردازیم و از پرتو این تلاش ها بتوانیم، گامی را در حد بضاعت جهت اصلاح کاستی ها در ابعاد مختلف برداشت.                        
                                                                                          

saman

نوشته شده در 88/02/08ساعت 11:37 توسط Mehdi| |


سرپرست گروه در کوه‌ها با يک گروه، تضاد عمده‌اي دارد که بايد بر آن فائق آيد. او بايد توازن مناسب را بين آنچه خطرناک(ولي مهيج) است و آنچه امن(و شايد کسالت آور) پيدا کند.سرپرست گروه در کوه‌ها با يک گروه، تضاد عمده‌اي دارد که بايد بر آن فائق آيد. او بايد توازن مناسب را بين آنچه خطرناک(ولي مهيج) است و آنچه امن(و شايد کسالت آور) پيدا کند. تصديق مي‌شود که اين ساده کردن موفقيت استف اما مساله در بطن اساسي‌ترين سوال‌ها قرار دارد. چرا انجامش مي‌دهي؟ براي چي؟ چرا به خودت زحمت مي‌دهي و يک گروه را به کوه‌ها مي‌آوري؟ و حال آنکه مي‌توانستي با دوستانت هر کاري که مي‌خواهيد انجام دهيد؟ اگر خود را به دردسر انداخته و تيمي را تيمار مي‌کني، اميد دريافت چه چيزي را در سر مي‌پروراني؟ اصلا به چه منظور واقعا يک تيم را به کوه‌ها آورده‌اي؟موضوع چيست؟ کجاي کاري؟
هرگاه شما واقعا سعي نکرده ايد جوابي براي اين سوالات پيدا كنيد، در شيوه کنار آمدنتان با گروه و کوهستان يک جاي کار مي‌لنگد. پاسخ به اين سوالات همه رفتارها و اقدامات شما را در موقعيت کاري رنگ‌آميزي گروه شکل مي‌دهد. کس ديگري نمي‌تواند جواب اين سوال‌ها را به شما بدهد. بحث آن و مبادله آرا کمکي است، اما ملقمه نهايي انديشه‌ها بايد نهايتا از خود شما باشد.


 


ادامه مطلب
نوشته شده در 88/01/19ساعت 13:23 توسط Mehdi| |

ردیف

 تاریخ اجراء برنامه

 محل انجام برنامه

مدت برنامه

سرپرست برنامه

1

1/1/88الی 13/1/

بیستون

13 روز

شهرام نعمتی

2

21/1/88

بدر

1روز

عطاالله آزادی

3

25/1/الی28/1/

دماوند جبهه شمالی

4روز

شهرام نعمتی

4

28/1/

پریشان

1روز

رحمان مرادیانی

5

3/2/88الی4/2/

چهل چشمه

2روز

چنگیز اردلان

6

8/2/8الی11/2/

دنا

4روز

شهرام نعمتی

7

11/2/88

مانگه دول

1روز

جلال حنیفی

8

17/2/الی18/2/

پریشان

5/1 روز

امیر مرادی

9

24/2/الی25/2/

آوالان

5/1 روز

شهرام نعمتی

10

25/2/88

کولاوا

1 روز

اسماعیل عباسی

11

30/2/الی1/3/

دماوند جبهه جنوبی

3 روز

طیب صالحی

12

1/3/88

آبشار سنگین آباد

1روز

عبدالله سنگین آبادی

13

7/3/الی8/3/

الوند

5/1روز

امیر مرادی

14

10/3/الی20/4/88

نانگاپاربات پاکستان

40روز

شهرام نعمتی

15

13/3/الی15/3/

دره سه هزار

5/3روز

عطا الله آزادی

16

15/3/88

زرده سنگر

1روز

رحمان مرادیانی

17

21/3/الی22/3/

غار کرفتو

5/1روز

جلال حنیفی

18

21/3/الی22/3/

یخچال همدان

5/1 روز

طیب صالحی

19

5/4/88

پالنگان

1روز

هادی نوری

20

11/4/الی12/4/

غار قوری قلعه

5/1

امیر مرادی

21

18/4الی19/4/88

یوسف سیاه

5/1روز

رحمان مرادیانی

22

25/4/الی26/4/88

بدر

5/1 روز

رامین سنگین آبادی

23

29/4/88

زرده سنگر

1 روز

رحمان مرادیانی

24

2/5/88

آبیدر

1 روز

عبدالله سنگین آبادی

25

8/5/الی9/5/88

خط الراس پریشان به بدر

5/1 روز

اسماعیل عباسی

26

9/5/88

بیستون

1 رو.ز

رحمان مرادیانی

27

12/5/الی16/5/

علم کوه

5 روز

عطا الله آزادی

28

16/5/88

کولاوا

1 روز

رامین سنگین آبادی

29

23/5/88

بدر

1 روز

هادی نوری

30

30/5/88

پنچه علی

1 روز

امیر مرادی

31

ماه مبارک رمضان

کولاوا

هر روز بعد از سحر

کلیه اعضا

 

نوشته شده در 88/01/19ساعت 11:58 توسط Mehdi| |

                                     صعود زمستانه قله كركس اسد آباد

از كوه بالا مي روم و بر فرازش مي ايستم و حس خوب زيستن ،صبر و دوست داشتن را در خود پرورش مي دهم.از صخره بالا مي روم چون رهايي از دسته جاذبه را دوست دارم،جاذبه اي كه سال ها مرا در خود غرق كرده و حال از صخره بالا رفتن حس آزادي ،پرواز و نشاط را در من زنده مي كند.يخ را با دستانم بوسه مي زنم كه مبادا روزي آتش را قدرت برتر بدانم.از چشمه ها آب مي نوشم گويي با هر جرعه از آن قدرتي جاويد درون بازوانم قرار مي گيرد.

براي ديدين عكس و گزارش كليك كن

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 87/11/20ساعت 12:6 توسط Mehdi| |

روز چهار شنبه قروه را به قصد بیستون شهر تاریخی شیرین و فرهاد و دیواره 1200 متری آن ترک کردیم.پس از رسیدن به بیستون ماشین ها را در کنار مغازه آقای شیرزادی که در پای دیواره قرار دارد گذاشتیم و به سوی مسیر قاجر حرکت کردیم.کوله های سنگین خود را به پشت گرفتیم و به سوی محلی که چند سالیست با تلاش زیاد زنده یاد سامان نعمتی ودیگر اعضای گروه مشغول گشایش مسیر بر روی این دیواره هستیم.پس از گذر از دست به سنگ ها با کوله های سنگین به محل بر قراری کمپ رسیدیم.پدرام و رحمان سریعا برای سهولت کار فردا طناب ها را برداشته و مشغول ثابت گذاری شدند تا فردا با یومار زدن سریعتر به کارهایمان برسیم.ما هم مشغول زدن چادر ها در غاری که از دور شبیه نقشه ایران است و قطره های آب که از سقف آن می چکند و بزرگترین کمک برای ماست.بچه ها ساعت 16 از دیواره فرود کردند.و شب را پس از خوردن شام و گپ زدن کوتاهی به داخل کیسه خواب ها رفتند.

صبح زود مشغول کار کردن شدیم ،نفر اول پدرام شروع به یومار زدن کرد بعد رحمان،مهدی و شهرام نعمتی.روز گذسته بچه عا سه طول را ثابت گذاری کرده بودند.رحمان در طول چهارم مشغول رکاب زدن بود و به دلیل بد قلق بودن مسیر و جایگزین کردن میانی به میخ وقت زیادی را از دست دادیم .کار اصلی ما در این روز ثابت کردن سیم بکسول 150 متری د رابتدای کلاهک تا بالای آن که در موقع فرود به دلیل معلق بودن از مسیر خارج نشویم ؛ به دلیل فوت وقتی که داشتیم و کوتاهی روز تنها 40 متر بکسول را در مسیر قرار دادیمو کار را به اتمام رساندیمو طناب ها را جمع کردیم و به سمت پایین فرود کردیم.

شب پدرام به دلیل کاری که برایش پیش آمده بود باید به قروه بر می گشتبه همین دلیل من و رحمان او را تا پایین همراهی کردیم .پس از رفتن پدرام تا ساعت 1 بامداد در کنار آتشی که بچه ها محیا کرده بودند نشستیم.

صبح جمعه پس از جمع کردن وسایل ها به پایین آمدیم و سوار ماشین  شدیم و ساعت 13:30 همگی با سلامتی در خانه بودیم.                                                                                                          

بیستون

نوشته شده در 87/10/11ساعت 9:53 توسط Mehdi| |

 

کوه پشتوانه و پشتیبان زمین است،زیرا به یمن وجود او زمین آرام می یابد و زیر پای آدمیان استوار می گردد پس صعود به کوه حضور شیرین در محضر پناهگاه انسان است. به کوه می روم تا به سهم خویش از نقش فرخنده او در تامین امنیت انسانی سپاس گذار باشم. کوه یکی از نشانه های آشکار خداوند است،در آغوش کشیدن کوه به معنای سیر در نشانه های توحیدی آفریدگار هستی است،پس صعود به کوه برای ارتقای بینش توحیدی است،به کوه می روم تا موحدانه به سیمای پر هیبت و پر ابهت کوه بنگرم و به نوعی هیمنه و هیبت آفریدگار کوه را تجربه کنم.کوه تلاقی آب و خاک است،با آنکه بر بلندای زمین خاکی است اما نبض دریا در دست اوست و آب از آنجا به دریا می ریزدپس به کوه می رویم ،تا اگر چه خاکی و آلوده هستیم دستی نیز به سوی آب و پاکی دراز کنیم و در همهمه تیرگی ها سرشار از زلالی و تابناکی باشیم.بر بلندای کوه که می ایستی احساس می کنی به آسمان نزدیک تری و اگر دستی بدان سو دراز کنی ستاره خواهی چید.به کوه می روم تا یک گام به آسمان نزدیک تر شوم و با آنکه در زمین گرفتاریم،اما عطش آسمانی شدن را با سفر به کوه فریاد میزنیم.اگر آسمانیان عرشی دارندکه بر فراز آسمان است،کوه نیز عرش و اوج زمین است و حضور بر بلندای کوه تصویر اوج همت انسانی است و در کنار او بودن ،تکیه زدن بر عرش زمین است.کوه استوار و ایستاده است به کوه می رویم تا از ایستادگی و استواری او درس بیاموزیم.به کوه می رویم تا درس بیاموزیم و در کنار هم بودن را به رغم همه تفاوت ها تجربه کنیم.کوهنوردی تعامل با یگدیگر است و نه تقابل و مسابقه ،بر فراز کوه لبریز از همت و غیرتیم و در فرود از آن سرشار از تواضع و فروتنی و این فتوفت نامه کوهنوردی ما است.

 

  آقای کریمی،اسماعیل عباسی (سرپرست)،مهدی عباسی و علی فعله گری که ساعت 10 صبح آمادگی خود را جهت شرکت در برنامه اعلام کرد  ساعت30/11 از ایستگاه کوهنوردی به سوی سال داشه حرکت کردیم و ساعت 12 گروه 4 نفره ما  اولین گام های صعود را برداشت.در ابتدای مسیر بعد از صعود قله ای کوچک بر خط الراس سوارشدیم؛ هوا نیمه ابری و گرم بود .

  همچنان با گام های کوچک و بزرگ بر روی خط الراس در حال حرکت بودیم؛اما سرعت حرکت گروه کند بود و با این حرکت آهسته حتما به شب بر می خوردیم و هر لحظه هوا سردتر می شد.ساعت 15/14 برای خوردن نهار بر روی یال منتهی به قمر علی در پناه صخره ای 2 متری مشغول خوردن نهار شدیم و تا ساعت 15 به طول انجامید؛این استراحت زیاد باعث می شد که بیشتر از وقت معمولی که برای برنامه گذاشته بودیم به عقب بیفتیم.نقطه به نقطه ی خط الراس برای من و پدرم تداعی خاطرات گذشته بود ، گذشته ای که با نام سامان نعمتی عزیزمان پیوند خورده بود و ماندگار تر از خاطرات قبلی ما بود.خط الراسی که 2 دفعه با سامان آن را طی کرده بودم و هر بار بیشتر از قبل او را می شناختم و حال فقط می توانم بگویم درود بر سامان.مسیر را دوباره شروع کردیم.توانایی افراد گروه در یک حد نبود و ناچار سرعت ما خود به خود کاهش می یافت.آقای کریمی که تا به حال کوله کشی در مسافت طولانی را تجربه نکرده بود با اسرار علی کوله خود را به او عوض کرد تا حرکت ما سریعتر انجام پذیرد.صدای گلوله تفنگ هر چند ساعت یک بار سکوت بی چون و چرای دشت را با قربانی کردن موجودی زنده و آسیب رساندن به حیات وحش منطقه از بین می برد؛جای چکیدن خون شکار بر روی برف آرام خوابیده بر جای مانده بود.منطقه تازه آباد را با تمام زیبایی هایش پشت سر خود می دیدیم وبا بلندای پرواز عقاب همراه بودیم.هر چه بیشتر به بدر نزدیک تر می شدیم حجم برف بیشتر می شد ،گتر های خود را در آوردیم و مشغول پوشیدن آنها شدیم به بچه ها کمک کردم زودتر گتر ها را بپوشند تا باد سوزناکی که شروع به وزیدن کرده بود کمتر موجب اذیت ما شود.

غروب زیبای خورشید و محو شدن در پشت کوه ها و ابر ها را مشاهد می کردیم و چه زیبا و شگفت انگیز است آفریده های پروردگار.هد لامپ های خود را بر پیشانی نهاده بودیم اما کمتر استفاده می کردیم چرا که ماه با تابش خود مسیر را برای ما نورانی کرده بود.در زیر قله ای سنگی با شیب طولانی قرار داشتیم که تماسی از طرف آقای نعمتی برای جویا شدن موقعیت ما گرفته شد که با دادن موقعیت شیب ملایم و طولانی را به بالا رفتیم و پس از گذر صخره ها که با احتیاط فراوان این کار صورت پذیرفت به منطقه ای باز رسیدیم که شدت وزش باد در اینجا بیشتر شد.هوای سرد باعث بسته شدن قندیل بر روی کوله هایمان شده بود و باد با شدت بلور های شگف انگیزبرف را به صورت ما می کوبید.بر روی یال اصلی پناهگاه قرار داشتیم ؛ به دلیل بدی هوا رفتن به قله را به فردا موکول کردیم.حدود ساعت 21 به پناهگاه رسیدیم که آقای محود میرکی و مصطفی پسرش منتظر ما بودند و با چای گرم از ما استقبال کردند.

یکی از بچه ها به دلیل درست نبستن گتر، کفش و جوربهایش خیس شده بود و مشغول خشک کردن جورابهایش شد و پس از خوردن شام و گپ زدن به خواب عمیقی در داخل چادری که داخل پناهگاه زده بودیم رفتیم.

۱۵/۰۹/

صبح به دلیل خستگی دیشب دیر از خواب بیدار شدیم و پس از خوردن صبحانه ساعت 10 گروه ۴نفره ما به طرف قله حرکت کرد.در راه حجم سنگین برف حرکت را کند تر می کرد و چندین بار شگستن برف و صدای مهیبی که ایجاد می کرد باعث می شد که ترسی درون بچه ها از به وجود آمدن بهمن ایجاد شودو برایاینکه با آرامش بیشتری صعود کنند در پناه صخره ها حرکت کردیم وبا تلاش گروه و به همت خداوندساعت 50/12 به قله رسیدیم،وقتی به روی قله رسیدیم به یاد حرفی که رحمان دوستم چند هفته پیش زد افتادم که بزرگی گفته :این ما نیستیم که کوه را صعودمی کنیم،این کوه است که به ما این اجازه را میدهد که لحظاتی بر روی قله آن بایستیم.

قله بدر

چه شگفت و رؤیایی بود بر روی قله ایستادن از این بالا همه جا دیده می شد. من که اصلا دوست نداشتم پایین بیام ولی هر صعودی مستلزم فرود از اون قله را در پی داره.و پس از گرفتن عکس به طرف پناهگاه به راه افتادیم که من قسمتی از آن را به کمک لیز خوردن به پایین آمدم . یک گروه سنندجی نیز در منطقه مشغول صعود قله بود که از پریشان حرکت کرده بودند.ساعت 30/14 به پناهگاه رسیدیم که آقای شهرام نعمتی و چنگیز اردلان که از خط الرأس آمده بودند در پناهگاه منتظر برگشت ما بودند.گروه 4 نفره ما به یک گروه 8 نفره تبدیل شد وساعت45/15 بعد از خوردن نهار و جمع کردن وسایل به سوی روستای پیرسلیمان(خندان آباد) حرکتکردیم که یک وانت قصد رفتن به قروه را داشت و ما نیز او را همراهی کردیم و خستگی ما را از تن بیرون کرد.و بعد از گذر از روستای امین آباد و سرتیپ آباد و روستای قلعه در ساعت 15/17 به قروه رسیدیم.

اعضای گروه1:

                اسماعیل عباسی(سرپرست)  آقای کریمی -علی فعله گری -مهدی عباسی (گزارش)

                  محمود میرکی- مصطفی میرکی

  گروه 2:   شهرام نعمتی -   چنگیز اردلان          

               

      بدر

 

نوشته شده در 87/10/08ساعت 15:26 توسط Mehdi| |

 

بعد از ظهر روز دوشنبه ساعت 15:45 از قروه به همراه آقایان فاتحی و مشیری از سنندج،سلام اسماعیل سرخ وجبار سلیمانی از دیواندره،محمود احمدی پناه از سقز سوار بر مینی بوس استان داری کردستان به سوی کویر و استانی که تا به حال با آن منطقه قدم نگذاشته بودم حرکت کردیم؛مقصد ما شهرستان اردکان یزد بود ،بعد از گذر از قروه،همدان،ساوه که کولاک برف مسیر را برای ما زیباتر و سردتر کرده بود.هوا سرد و مینی بوس بدون بخاری بود با روشن کردن پیک نیک تا حدی راننده را گرم می کردیم.در ساوه شام را میل نمودیم و راه کویر را در پیش گرفتیم. 

                                      1

همچنان به تاخت ماشین میرفتیم تا به کوهیار رسیدیم (3:40)تا ساعت (7) خوابی نچندان خوب داشتیم.

28/8/

در نایین که شهر زیبایی هم بود با خرید نان تازه صبحانه را کنار جاده منتهی به اردکان خوردیم.

در راه شترها در بیابان در دسته های چند تایی در حرکت بودند و آفتاب کویر همچنان گرم می تابید.

شهرستان اردکان با وسعت 23795 کیلو متر مربع در 60کیلومتری شمال غرب استان و حاشیه کویر نمک قرار داردو دارای 71303 نفر جمعیت بوده که از این تعداد 58465 نفر شهری و 12838 نفر روستایی هستند.این بخش دارای سه بخش مرکزی ،خرانق،عقدا و پنج دهستان به نام های محمدیه،زرین،رباطات،عقدا و نارستان است.

اثار تاریخی فراوان از قبیل:مسجد جامع اردکان ،مسجد زردٌگ،چک چک (پیر سبز)،پیر هریشت و غیره.... بوده .

به اردکان رسیدیم و با هماهنگی تربیت بدنی یک اطاق در مجموعه ورزشی آزادی به ما دادند تا ساعت 6 پذیرش انجام شود .با اعضایی که من آمده بودم کم و بیش آشنایی داشتم ، افراط گرایی و عقاید خشک آنها در ذهن تداعی نوعی تنفر و جدایی را در نهاد خود داشت.                                                                                                                          مردمان کویر مردمانی بسیار آرام و مهمان نوازی هستند و با روی خوش و آغوشی باز به ما خوش آمد گویی می گفتند.         2

موقع نهار بود من از قروه با خود دو وعده غذا برده بودم همان را خوردیم و پس از خوردن نهارسه نفر از بچه ها برای بازدید از شهر از مجموعه خارج شدند من نیز به تماشای مسابقه فوتبالی که بین استانهای زاهدان و نیشابور بود نشست .وحدود ساعت 16 بود که به همراه آقای فاتحی و مشیری به سوی تربیت بدنی رفتیم که دیگر دوستان نیز در انجا منتظر ما بودند ،ساعت 18 پذیرش انجام شد و اطاقی در مجموعه ورزشی داخل شهر به ما دادند و خوابگته مشخص شدوپس از جمع و جور کردن وسایل در خوابگاه به بیرون رفتیم و وقتی برگشتیم در خوابگاه جا برای سوزن انداختن هم نبود و به دلیل وجود جمعیت زیاد اکثر گروها داخل زمین های بازی شب را سپری کردند.

29/8/

صبح زود از خواب بیدار شدیم و پس از خوردن صبحانه برای بازدید از شهر یزد راهی آنجا شدیم .

شهرستان یزد یکی از شهرهای «خشت خام» و «تاریخی» جهان است.وسعت این شهرستان که مرکز نیز هست 2491کیلومتر مربع و شامل دو بخش «مرکزی» و «زارچ» با شهرهای یزد،حمیدیا،شاهدیه،زارچ،و دهستانهای فجر،فهرج،اله آباد و محمد آباد است.جمعیت شهرستان یزد 523192 نفر بوده که این تعداد 48179 نفر شهری و 41713 نفر آن جمعیت روستایی است.                  آثار تاریخی : مشجد جامع کبیر،مجموعه امیر چقماق،آب انبارها،خانقاه،آتشکده یزد(آتش ورهرام)و غیره ... است.

بازدید از مکان های تاریخی خود به جذابیت این سفر می افزود؛پس از خوردن نهاری در یزد به اردکان بازگشتیم.

ساعت19 در سالن آمفی تئاتر آموزش و پرورش استارتهمایش خورده شد و با معرفی برنامه ها ی فردا و نمایش عکس هایجالبی که توسط دکتر قلم سیاه گرفته شده بود حضار را به وجد آوردند.پذیرایی مختصری صورت گرفت و شام نیز رد همان مجموعه داده شد.

30/8/

ساعت 5 از خواب بیدار شدیم و وسایل مورد نیاز خود را داخل کوله گذاشتیم و به سوی کویر مغستان به راه افتادیم و پس از اردکان از سمت چپ جاده و با پشت سر گذاشتن 85 کیلومتر و گذر از خرانق به مغستان رسیدیم منطقه ریگ زرین در دل کویر لوت.

                                                    3

از تمامی ایران در این همایش شرکت کننده بودو اکثراً بانوان اعضای تشکیل دهنده آن بودند.کامیونی برای حمل کوله ها حاضر بود که اکثراً کوله ها را داخل کامیون گذاشتند تا راحتر در کویر قدم بردارند.خیلی دوست داشتم کوله کشی کنم به همین دلیل کوله پشتیم را با خود بردم.حرکت با گام های جلو دار آغاز گردید؛همه شروع به حرکت کردند. از روی تپه های ماسه ای به راه افتادیم به مانند این می ماند که مشغول برف کوبی هستی،ماسه ای نرم ولطیف ؛بعضی ها کفش های خود را در می آوردند و با پای برهنه بر روی لطافت کویر قدم برمیداشتند.به هر جا که می رسیدیم زیبایی خاصی داشت و آرامشی با خود به همراه می آورد.

صمیمیتی که در بین اعضای شرکت کننده بود ،انرژی مضاعفی می بخشید و فضای کویر را صمیمانه تر می کرد.

هر کس صحنه جالبی را می دید مشغول عکاسی می شد من هم از این قضیه مستثنی نبودم ،صحنه هایی که گاه دوربین قادر به تصویر برداری از آنها نبود و تنها چشم های تیز بین آدمی نظاره گر جلوه های بزرگ خداوند می شد و مات و بهوت به آن می نگریست.

 من که در ابتدای صف بودم وقتی پشت سر را نگاه می کردم انبوه جمعیت را می دیدیم اما از کسی که آنها را منظم کند خبری نبود ،معمولا در کوهنوردی کسی را به عنوان عقب دار برای گروه مشخص می کنند که در این برنامه از عقب دار هم خبری نبود.

به سرعت پیش می رفتیم و از تپه های شنی کوچک و بزرگ عبور می کردیم .چند راهنما قبل از ما برای شناسایی بهتر مسیر به وسیله موتور سیکلت جلوتر از بقیه حرکت می کردند.گروه در بعضی مواقع نظم خاصی به خود می گرفت و به صورت خطی طویل به دنبال هم پیش می رفتند اما این افسوس که این صف برای لحظاتی طنین افکند.

حدود 7 کیلومتر راه طی کرده بودیم که استراحتی 5 دقیقه ای داده شد از میان آن 500 نفر 50 نفر بیشتر نبودیم که مشغول استراحت بودیم و دیگران با فاصله ای خیلی دورتر می آمدند.هنوز چندی از مسیر را پشت سر نگذاشته بودیم که اغلب همنوردان بطری های خالی آبشان را با خود حمل می کردند و جای بسی سوال بود؟؟؟؟؟!!!!!!

به محلی برای نهار خوردن رسیدیم که ماشین هلال احمر با گالون های آب به پیش باز آمده بود.

بعد از استراحت طولانی که حدود 2 ساعت به طول انجامید دوباره به راه افتادیم وتا کمپ اصلی چند کیلومتر بیشتر فاصله نداشتیم ،چند نفر از دوستان من (هم استانی)از گروه جدا شدند و بدون توجه به تذکرات جلو دار ،جلوتر از  بقیه ادامه راه را به تنهایی طی می کردند،گویا عجله زیادی برای استراحت داشتند.

همچنان با تبعیت از گروه به پیش میرفتیم تا اینکه بعد از گذر 27 کیلومتر به محل کمپ رسیدیم که تمامی مینی بوس ها و تانکر آب هم به آنجا آمده بود .

وقتی به همراه جلو دار به محل کمپ رسیدیم ساعت 17 بود ،حدوداً 40 نفر بیشتر نبودیم که در کمپ حضور داشتیم بقیه اعضا هم با فاصله از هم در حال آمدن بودند تا اینکه ساعت 18:30 ماشین هلال احمر به دنبالشان رفت.همه گروه ها چادرهای خود را در محلی که میزبان مشخص کرده بود علم کرده بودند اما گروه شش نفره ما بنا به دلایل نامعقول خود که انجا شلوغ است از آنها دوری گرفته و در میان بیابان به تنهایی 3 چادر را علم کرده بودیم،که صدای موتور برق تا صبح موجب رنجش خاطر ما شد و آقای سلام سرخ را وا داشت که به داخل کمپ برای خوابیدن برود.

تا قبل از اینکه شام آورده شود با اجازه گرفتن از آقای فاتحی به دیدن دوستانم در در کمپ رفتم ،کمپی که شور و نشاط از هر سوی آن دیده می شد. مر و زن در کنار هم حلقه زده و مشغول بزم وشادی بودند،گویا صدای این بزم به گوش ماه نرسیده بود چون در آسمان نمایان نبود؛ اما گروه ما را با خبر کرده بود ،گروه استان کردستان آمد و رقص محلی خود را با آهنگی به نمایش گذاشت .در سوی دیگر کمپ بچه ها مشغول انجام دادن بازی های محلی بودند.

ساعت 21:30 شام آمد،بوی آش رشته در کویر پیچید و یک دل سیر خوردیم.

1/9/

ساعت 5 بیدار باش داده شد پس از جمع آوری چادر و وسایل همگی کوله ها را داخل ماشین گذاشتیم من نیز کوله خود را داخل ماشین گذاشتمو بطری و مقداری تنقلات به داخل کوله حمله گذاشتمو به راه افتادیم. به وضوح مشخص بود که حاشیه کویر مشغول حرکت هستیم.مانند روز گذشته نامنظم حرکت می کردیمبعد از گذر 7 کیلو متر استراحت داده شد و دوباره ماشین هلال احمر آب آور.مسیر را دوباره از سر گرفتیم این بار سرپرست گروه ما نیز از جمع خارج شد گویا سریعتر رسیدن برای آنها و جدایی از گروه افتخاری بس شیرین است!!!!؟؟؟

پایان مسیر 40 کیلومتری ما در کنار آب انباری زیبا بود که آب نداشت .سریعاً سوار بر مینی بوس شدیم و به خرانق رفتیم (در 85 کیلو متری شرق اردکان در منطقه ای کوهپایه ای روستایی است به نام خرانق که قدمت تاریخی بسیار دارد.مسجد جامع خرانق متعلق به قرن 10 قمریاست.در ضلع شمالی صحن در خارج از مسجد منار نسبتاً بلندی ساخته شده که از نظر معماری قابل توجه است.این منار دارای سه طبقه است و دو راه پله مجزا برای بالا و پایین آمدن نیز دارد.شهرت این منار در جنبیدن آن است بطوریکه یک نفر می تواند در بالای آن به راحتی منار را تکان بدهد و حرکت آن کاملاً واضح اسـت «نظیر آنچه که در اصفهان دیده می شود»).

نهار را آوردن که ای کاش نمی آوردند غذا را با ظرف های بزرگ به داخل مهمانسرا آوردند و بدون نظمی خاص به طوری که اعتراض همگان را در پی داشت ؛ برنامه ای که خیلی زحمت در آن کشیده شده بود با کاری ناپسند به زیر سوال رفت؟!

پس از نهار ادامه برنامه رفتن به چک چک (پیر سبز) بود که گروه ما از رفتن به آنجا امتناع کرد.

سه نفر از بچه برای رفتن به قله شیر کوه یزد عظم خود را جزم کرده بودند و با موافقت سرپرست آنها را به یزد رساندیم و خود با اردکان برگشتیم .اسامی نفراتی که به کوه رفتند: آقای سلام سرخ و جبار سلیمانی و محمود احمدی پناه.

گروه ها که از چک چک بر گشتند با آب و تاب فراوان از آن منطقه تعریف می کردند و سرپرست ما را واداشت که فردا صبح به آنجا برویم.

2/9/

صبح بعد از خوردن صبحانه راهی چک چک شدیم.

این زیارتگاه که در 68 کیلومتری شمال غرب شهر یزد،در دامنه کوهی به همین نام در شهرستان اردکان واقع شده است .زیارتگاه پر جاذبه ای است که در میان صخره ها و بر بلندای کوه ،شکوه و منظره زیبای دارد.از آنجا که قطره های آب از روی کوه های سخت آن همواره در حال چکیدن است به چک چک معروف شده است .بر دیوار سنگی آبشار این زیارتگاه گیاه سیاوش روییده و قطرات آب با جلوهای خاص از آن عبور کرده و به داخل حوض سنگی زیر آن جهت شرب زائران ذخیره می شود . زرتشتیان به ایم مکان پیر سبز گویند و معتقدند شاهدخت ساسانی به نام «حیات بانو» دختر یزدگرد سوم،به این محل پنا آورده و غیب شده است.این آتشکده بعد از گذر سال ها همچنان آتشش روشن است.

 

        4

پس از بازدید از چک چک مسیر خود را به سوی کردستان به پیش گرفتیم و بعد از گذر از اردکان ،نایین،کاشان به قم رسیدیم و پس از زیارت حضرت معصومه (س) ساعت 4:45 به قروه رسیدیم.

چک چک

و عظمت خداوند را بار دگر در جایی دگر از این سرزمین مشاهده کردیم ./

اعضای گروه:

                 1.آقای عبدالله فاتحی              سنندج

                 2.//  اسد مشیری                   سنندج

                 3. // محمود احمدی پناه          سقز

                 4. // سلام اسماعیل سرخ     دیواندره

                 5. // جبار سلیمانی               دیواندره

                 6. مهدی عباسی                      قروه

نوشته شده در 87/09/05ساعت 14:36 توسط Mehdi| |


سايت لينك باكس - بازديد خود را چند برابر کنيد